شمشیرش را که بلند کرد...
نمیدانست...
فریاد فزت و رب الکعبه ای ...
بلند میشود...
که سالها ...
شیون را...
از حنجره عاشقان...
بلند خواهد کرد !
شمشیرش را که بلند کرد...
نمیدانست...
فرقی را میشکافد...
که سالها...
سینه عارفان را ...
از غم ...
خواهد شکافت!
شمشیرش را که بلند کرد...
نمی دانست...
که می خواهد...
شق القمر کند
تابستان 1394
ماجد
برچسب:
نویسنده: کارن رادمنش