
رنگی نگاهش
پس از سالیانی غمبار
سراب چشمهی امید بود
و گرمی صدایش
جوانهی طلوع سپید
که اغواگرانه بر من تاخت از پی تاخت!
چه میدانست این دل
که آتشفشان خفته را
به نوایی سنگ میزند
و فورانش را از دور
به تماشا مینشیند
ودوباره 1'>باخت از پی باخت!
ماجد 1401/04/18
---------------------------------------------------------
شعر زیری رو امروز بداهه، توی کامنت وب یکی از بچه ها نوشتم:
فک کنم اسم شعرو امید بزارم...
------
ای غم
از نگاه غریبم دور شو
از قلب کوچکم کوچ کن..
مرا دیگر تاب بودنت نیست
من
تسلیم ریسمان خونینت نمیشوم
چشمانم به آفتاب محتاج تر است تا
تازیانه تلخ همیشگی تو...
فردا من
با صدای باران بیدار خواهم شد...
ماجد(بداهه 12-5-1401)
برچسب:
نویسنده: کارن رادمنش